چند سال پیش این طرفها یک وسیله بازی ای در آمده بود به اسم نانوپت که در واقع نقش یک موجود (اعم از بچه و یا حیوان خانگی) زنده مجازی را داشت که شخص بازیگر می بایست که از او ۲۴ ساعته مراقبت می کرد والا آن موجود مجازی مریض و یا غصه دار میشد. این اسباب بازی هنوز هم طرفدار دارد ولی چند سال پیش تقریبا دست همه بچه ها و نوجوانان بود. حالا بنظرم این وبلاگ نویسی هم مثل همان اسباب بازی است! حداقل برای من که اینطور است.
دو مقاله خوب ملکوت و مرتضی باعث شدند که منهم بنویسم که اساسا وبلاگ نویسی را چگونه می بینم و چرا من هم به آن روی آورده ام در حالیکه همچنان حداقل برای خودم بازی می دانمش.
چند سالی هست که بطور مرتب وبلاگهای ایرانی را می خوانم و دنبال می کنم. بیشتر به این نیت که این نسلی را که من از دیدن هر روزه اشان دورم بهتر بشناسم. راستش در اولین سفرم به ایران بعد از مهاجرت که من خیلی با ذوق و شوق می خواستم دریافتهایم از مهاجرت را با دوستانم در ایران در میان بگذارم خیلی زود فهمیدم که کسی گوشی برای شنیدن حرفهای من ندارد! و منهم که خیلی به عکس العمل شنونده حساسم بسرعت زبان در کام کشیدم و فقط شنونده شدم. دیدم که همه سخت تشنه شنیده شدنند بی گوشی برای شنیدن. آن موقع پدیده وبلاگ هنوز متولد نشده بود. این دربافت که ملت بیش از گوش دادن خواهان شنیده شدن هستند هر بار دیگر هم که به ایران سفر کرده ام در من تقویت شده است. وبلاگ وسیله خوبی برای این منظور است.
