ارسال شده توسط Sara Raha در جولای 31, 2007
این وبلاگ به خانه جدیدی منتقل شده است. روی این عکس کلیک کنید.

ورودی فرستاده شده در جولای 31, 2007 در 4:12 ق.ظ و تحت دستههای اجتماعی, کتاب.
شما میتوانید هرگونه پاسخ به این ورودی را بدین وسیله دنبال کنید: RSS 2.0 خوراک.
شما میتوانید يك پاسخ بگذاريد, یا دنبالک از وبگاه خودتان.
آرش گفت
پس خوشا اینگونه زمان را پیمودن!…
سارای عزیز ممنون از نوشته ی عمیقت!
وبگردي « ANTI FILTER گفت
[...] خوشا گذر برزمان هرمان هسه در کتاب گرترود از قول موئوت (یکی از کارکترهای اصلی […] [...]
وارطان گفت
شاملو تو يكي از شعرهاي زيبايش زندگي را به زنداني تشبيه ميكند كه نميداند از چه در آن زنداني است. اما در پايان خيلي زيبا نتيجه ميگيرد كه ‹مرا گر خود نبود اين بند، شايد بامدادي همچو يادي دور و لغزان ميگذشتم از فراز خاك سرد پست، جرم اين است، جرم اين است›. آيا واقعا اين نيست كه اين خود ماست كه ما را در اين زندان زندگي حبس كرده است و اگر نبود ميتوانستيم به هر كويي پرواز كنيم. يادم نميآيد لحظه اي اين سوال از فكرم بيرون رفته باشد كه چرا زندگي ميكنيم؟ همين گفته شاملو بود كه مثلا هدايت را وادار به خودكشي يا بهتر است بگوييم ‹رهايي از دست خود› كرد.
يه دوستي داشتم كه ميگفت دو گروه آدم سيگار ميكشند: يكي باهوشترين آدمهاي دنيا و ديگري كودنترين آدمهاي دنيا (البته سيگاريها از دستم ناراحت نشن، چون قصد توهين ندارم، تنها نقل قول است). حالا به نظرم ميرسه ميشه اين جوري هم گفت كه دو گروه آدم تو دنيا دست به خودكشي ميزنند: يكي باهوشترين آدمها و ديگري كودترين آنها.
بهرحال چون كسي كه دست به خودكشي ميزنه معمولا ميميره، ديگه اين امكان وجود نداره كه آدم بخواد خيلي عميق ببينه چرا دست به اين كار زده؟ (ولي اينم بگم كه من خودم اگه شجاعتش را داشتم شايد تا حالا خودكشي كرده بودم)
Sara Raha گفت
وارطان جان, پیر شی الهی ننه
هرمان هسه هم میگه که جوانی سخته نه پیری.
در ضمن اگه تونستی کتاب “نرگس و زرین دهن” هسه رو بخون. فکر میکنم که خوشت بیاد.