ارسال شده توسط Sara Raha در آگوست 24, 2007
این وبلاگ به خانه جدیدی منتقل شده است. روی این عکس کلیک کنید.

ورودیِ فرستاده شده در آگوست 24, 2007 در 10:32 ب.ظ و تحت دستههای اجتماعی, کتاب.
شما میتوانید هرگونه پاسخ به این ورودی را بدین وسیله دنبال کنید: RSS 2.0 خوراک.
شما میتوانید يك پاسخ بگذاريد, یا دنبالک از وبگاه خودتان.
Vahid Rahmanian گفت
چشم. میخوانیمش.
من از هرمان هسه گرترود را خواندم (به دستور خودتان؛) و به نظرم ریتم خیلی خیلی تندی داشت. یعنی روند جلو رفت داستان و پیشرفت زمان خیلی سریع بود و خواننده نمیتوانست خودش را به آن سرعت به داستان برساند. حداقل به نظر من که اینجوری بود.
این را نوشتم که نظرم را در مورد گرترود بگویم، این را هم که خواندم نظرم را همینجا میگویم.
سارا: سلام وحید خان جان, ممنون از نظرت و نظری که قرار است بعد از خواندن کتاب بنویسی. ممکن است بر عکس گرترود روند این یکی را کمی زیادی آهسته بیابی بخصوص اولهایش ولی اگر حوصله کنی و بخوانی بعد از یک فصل جذابتر می شود.
soboone گفت
راجع به معتاد شدن اینترنتی و تست هایی برای امتحان آن نوشته ام
mercedeh گفت
شاید اولین سال دانشگاه بود که نارتسیس و گلدموند را خواندم و خیلی وقت ها بعد از آن به یاد این کتاب می افتادم و تجربه ی معنوی غنی ای که در آن روزها برایم ایجاد کرد و حالا دوباره با خواندن تکه هایی از آن تجربه ی نابی مه داشتم تکرار شد، در این کوران بی امان کار و روزمرگی.
`parvaneh گفت
سلام گلها.
شعري براي وبلاگ ” ماهـمنير” عزيز فرستا ده بودم كه ظا هرا مورد تو جه ” سارا خانم ” قرار گرفته بود .
واين شعر هم براي ايشان و همه ي دو ستداران منظو مات پارسي .
وقتي به تار دلـــــم صدها چنگ مي زني
انگار كه غمگينا نه ترين آهنگ مي زني
و قتي كه وعده مي دهي ، ولـــــي سراب
گو ئي به قلب شكسته ي من ،سنگ مي زني
از ار تعاش نسوجـم ،حرفها شنيــده اي
گفتي كه در جوا بس ،اگه شد زنگ مي زني
من دراوا ئل، چه بسا آرام ديده بودمت
حا لا كه شيفته ي تو شدم نيرنگ مي زني؟!
سراينده “پروا نه ميلاني ميبدي”ازتهران.
سارا: خیلی لطف کردی پروانه جان, ممنون.
pooyaa گفت
سارا خانوم:
این مطلبی که نوشتید راجع به اجرای احکام دینی توسط عامه خیلی به دلم نشست. معلومه که هم دل هستیم. چون همدلی بهتر از هم زبانی است..
من چیز دیگری که حس می کنم اینکه خیلی از رسم هایی که به صورت نورم دراومده بیشتر تقلیدی هستند. و ما بدون اینکه به درستی اونا فکر کنیم صرفا به خاطر هم رنگ شدن با جامعه نسبت به اجرای آنها احساس مسئولیت می کنیم.