<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها در: حرفهایی در سکوت</title>
	<atom:link href="http://avayemoj.wordpress.com/2007/09/29/talks-in-silence/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://avayemoj.wordpress.com/2007/09/29/talks-in-silence/</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Thu, 05 Mar 2009 11:59:43 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
		<item>
		<title>با: `parvaneh</title>
		<link>http://avayemoj.wordpress.com/2007/09/29/talks-in-silence/#comment-406</link>
		<dc:creator>`parvaneh</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 02 Oct 2007 18:28:57 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://avayemoj.wordpress.com/2007/09/29/talks-in-silence/#comment-406</guid>
		<description>سلا م سا را جان ،ايميل تو را  خوانذم
 به قو لـم عمل خو ا هم كرد. اما  من متو جه ي خطا ي خو يش شدم كه به لـحا ظ
 سيستم پر شتا ب ژنتيكي ام  در مو رد نظر شـمـا كه مر بو ط به شعر  قشنگ 
 روا نشا د خا نـم مهستي بود .
&quot; زندگي يه كور راه رو شنه مگه نه ؟ مگه  نه ؟ . مر تكب گشته و خيا ل 
 كردم شـما شعر من را در وبلاگ خانـم  &quot; ماهمنير رحيمي &quot; تا ئيد كرده
 و چنين شد كه  واردوبلا گ شـما شدم.
 دو ست دارم بعنوان يك شا عر  شعري جوان پسند برا يت  بنو يسـم، تا در اين عر صه ي روز گار منغبض   سهمي در حا ل گيري جوانا ن هموطنم ندا شته با شم

&quot; شبكي  خو شگلكي شاه پر كي
 بكشيد تو ي اطا قـــم سركي
قصد او ن ، چراغ مطالعه بود
 فكر من ، رفت به او ج ملكي
كي ؟ در آتليه ي اين عا لـم
..........................
 عشوه اش راكه به شمع ونوراست
 نتوا ن گفت كه با شــد كلكي
و قتي بر گستم ازآن عالـم فكر
رو ميزم مرده ديدم اون طفلكي
  .....
 خلا صه خو د م را كلي سرزنش كردم
 از اين قتل  غير عمد.!!!! و قو ل ديگر آ نكه ، در او لين فرصت مـمكن همين شعر را بطور كا مل براي دو ستدارا ن  هوشمند شعر غني پار سي  خوا هم نو شت . خط نقطه چين ،مصرع فرا مو ش شده است.

ايا م  بكا متا ن شيرنتر از عسل با د.

 پ.م.م  ،  از تهرا ن.


&lt;em&gt;&lt;strong&gt;سارا:&lt;/strong&gt; سلام پروانه خانم
نه بازم تایید من برای آن شعر هم نبود در آن کامنت کذایی. ولیکن شعر شما هم بسی زیبا و بجا بود. ه هر حال بنده که خوشحالم این اتفاق شما را به اینجا آورد! ممنون از لطفتان. شما شعرهایتان را چه می کنید؟ جایی چاپ می کنید؟ منتظر شعرهای بیشترتان هستم.
مخلص شما.
&lt;/em&gt;</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلا م سا را جان ،ايميل تو را  خوانذم<br />
 به قو لـم عمل خو ا هم كرد. اما  من متو جه ي خطا ي خو يش شدم كه به لـحا ظ<br />
 سيستم پر شتا ب ژنتيكي ام  در مو رد نظر شـمـا كه مر بو ط به شعر  قشنگ<br />
 روا نشا د خا نـم مهستي بود .<br />
&#8221; زندگي يه كور راه رو شنه مگه نه ؟ مگه  نه ؟ . مر تكب گشته و خيا ل<br />
 كردم شـما شعر من را در وبلاگ خانـم  &#8221; ماهمنير رحيمي &#8221; تا ئيد كرده<br />
 و چنين شد كه  واردوبلا گ شـما شدم.<br />
 دو ست دارم بعنوان يك شا عر  شعري جوان پسند برا يت  بنو يسـم، تا در اين عر صه ي روز گار منغبض   سهمي در حا ل گيري جوانا ن هموطنم ندا شته با شم</p>
<p>&#8221; شبكي  خو شگلكي شاه پر كي<br />
 بكشيد تو ي اطا قـــم سركي<br />
قصد او ن ، چراغ مطالعه بود<br />
 فكر من ، رفت به او ج ملكي<br />
كي ؟ در آتليه ي اين عا لـم<br />
&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;..<br />
 عشوه اش راكه به شمع ونوراست<br />
 نتوا ن گفت كه با شــد كلكي<br />
و قتي بر گستم ازآن عالـم فكر<br />
رو ميزم مرده ديدم اون طفلكي<br />
  &#8230;..<br />
 خلا صه خو د م را كلي سرزنش كردم<br />
 از اين قتل  غير عمد.!!!! و قو ل ديگر آ نكه ، در او لين فرصت مـمكن همين شعر را بطور كا مل براي دو ستدارا ن  هوشمند شعر غني پار سي  خوا هم نو شت . خط نقطه چين ،مصرع فرا مو ش شده است.</p>
<p>ايا م  بكا متا ن شيرنتر از عسل با د.</p>
<p> پ.م.م  ،  از تهرا ن.</p>
<p><em><strong>سارا:</strong> سلام پروانه خانم<br />
نه بازم تایید من برای آن شعر هم نبود در آن کامنت کذایی. ولیکن شعر شما هم بسی زیبا و بجا بود. ه هر حال بنده که خوشحالم این اتفاق شما را به اینجا آورد! ممنون از لطفتان. شما شعرهایتان را چه می کنید؟ جایی چاپ می کنید؟ منتظر شعرهای بیشترتان هستم.<br />
مخلص شما.<br />
</em></p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: dashtesabz</title>
		<link>http://avayemoj.wordpress.com/2007/09/29/talks-in-silence/#comment-400</link>
		<dc:creator>dashtesabz</dc:creator>
		<pubDate>Sun, 30 Sep 2007 16:20:31 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://avayemoj.wordpress.com/2007/09/29/talks-in-silence/#comment-400</guid>
		<description>بودن و نبودن چشمهایش دیگر فرقی نمی کرد
بود خوب بود نبود هم خوب بود
اصلا بدی نبود همه چیز خوبی بود
همه چیز بود
همه چیز هست 
هستی ای که برازنده ترینی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بودن و نبودن چشمهایش دیگر فرقی نمی کرد<br />
بود خوب بود نبود هم خوب بود<br />
اصلا بدی نبود همه چیز خوبی بود<br />
همه چیز بود<br />
همه چیز هست<br />
هستی ای که برازنده ترینی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
